تبليغاتX
crazy violinist

crazy violinist

ویولونیست دیوانه

خانمها ، آقایون

از همتون ممنونم که به من حقیر سر میزنید

ولی بخدا دیگه حسی نمونده ، منم مثه بقیه خستم ، پژمردم ...

اگه درک کنید و سوال نکنید چرا ، ممنون میشم .

بی عدالتی ، فقر ، فحشا ، فساد ، تورم ، دزدی ، نامردی ، بی توجهی ، بی بند و باری ، قتل ، تجاوز و ...    بیداد میکنه ..

اگه یه روزی ، حسی ، باز به سراغم اومد می نویسم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت توسط ویولون

افکار خراشیده ام را با دستان نخراشیده ات لمس کردی
دیوانه شدم
سر به بیابان دلت گذاشتم
گم شدم !
گمم کردی ..
حالا بگرد پیدایم کن ، باکره ی نجیب !!
اکنون ببین ــ
من از حماقت به گمان خود پاکم یا تو ؟!



بهرام ــ 8/3/87 ، رشت

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت توسط ویولون |

وقتی عشق را به لجن می کشیدی
گفتم نکن ..
اما یک گوشت را در و گوش دیگرت را دروازه نمودی و همچنان کردی ــ
خب من هم تو را  کردم !!!
و این زمانی بود که سنگدل شدم
ولی هیچ گاه موری را نیازردم ...

 

    بهرام ــ ۱۸/۱/۱۳۸۷، رشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت توسط ویولون |

بی خیال ...

خاکبرسر کسایی که رفتن رای دادن و می دن و همچنان خواهند داد !!
که این دادن ها با آن دادن ها هیچ فرقی نمی کند !
خاکبرسرشان
...

نقطه سر خط .

تمام

 

 

بهرام ــ ۱۵/۲/۱۳۸۷ ، رشت

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط ویولون |

... :
برای روز میلاد تن من
نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی
برایم جام سرمستی بنوشی
...
.
.
برای روز میلادم فقط ساکت بمان !!
همین.

 

به مناسبت زادروزم ،  ۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ ــ رشت

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت توسط ویولون |

سلام فاحشه ی شهر من !
چند وقتی ست که به دیدارم نیامده ای !!
می دانی ؟
دختران باکره دوره ام کرده اند ..
من تمام نا سزا ها را به جان خریدم
چون یکرنگ تر از تو نیافتم !
قمری دلم تو را آواز میدهد
دلتنگی اش قفس دل را پاره کرده
چه زود گذشت..
زمانی سیبی به من تعارف کردی
من نخوردم !
بعد ها
وقتی اولین گاز از ته مانده ی سیبت زدم
نوش تر از سیب سرخ حوای باکره بود !
همان موقع بود که انار تنم ترک برداشت
این روزها سیب های سرخ بدجوری کال اند
انگار آنها نیز کرم درونشان را از یاد برده اند
بگذریم ..
فاحشه ی شهر من
نمی دانم حالا ــ
در صحنه ی روزگار چه نقشی را بازی می کنی
اما می دانم که همیشه خودت هستی
تار مویت به تمام باکره های شهر من می ارزد
باور کن
من ایمان دارم.

 

بهرام ــ ۲۵/۱/۸۷ ، رشت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت توسط ویولون |

با رویاهای کاغذی ام ;
موشکی ساختم برای پرواز !
و به دست دختری دادم ...
او موشک را برداشت ــ
قایقی ساخت
تا چیزی را امتحان کند ..
فردا صبح
دخترک !
رویاهای خیسمان را
همچون دسته گلی
به آب داده بود !!
...
و پس از آن ــ
فقط قورباغه ی کاغذی ساختم !

 

  بهرام ــ ۲۹/۱۲/۱۳۸۶ ، رشت

 


 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت توسط ویولون |

! Don't Play With Me     
 , The best things
 ... in life aren't things        

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط ویولون |

وقتی اولین باران بهاری امسال ؛ 
دیروز بر من بارید
من عاشق تر از همیشه
ذوق کردم
چترم را رها کردم
و دل به دریا زدم ..
فردا صبح !
ماهیگیر ــ
تن خیسم را از آب گرفت !


 بهرام ــ ۴/۱/۸۷ ، رشت

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت توسط ویولون |

دیروز که گفتی هستم ;

دلم خواست روی نت های LOVE STORY  ــ

پاتیناژ برم

...

وقتی گفتی نگرانتم ..

سرعتمو روی یخ بیشتر کردم

اما امروز که میگی باید برم ..

تعادلم بهم خورد و افتادم ــ

سعی کردم پاشم ..

..

وقتی از خواب پا شدم

دیدم هنوز عاشقم و دارم می میرم !

 

 

 

بهرام ــ‌ 21/12/86 ، 14 عصر ، رشت

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت توسط ویولون |